حسن مکارمی

هنرمند روانکاو پژوهشگر

زبان های ديگر

عرصه هستی را با بضاعت لاغر خویش در نوردیدن,

و از واژه های کم آمده سخن ساختن ,

وهمچون پاسخ  به دیگران رساندن ؛

به آنان که  واژه ها را در دستگاه مدلولهای خویش می شنوند

و از آن در نظام اندیشه ای شان,

حقیقت ویژه فردی را بارور می سازند,

جز با نام " پاسخهای ناتمام برخاسته  از دانایی نارس ",

نمی توان یاد کرد.

 

حسن مکارمی

پاریس بهار ۲۰۱۶

 

هر شامگاه خورشید را می خوابانم.

هر بامداد برای ماه صبحانه می آورم.

ظهرها کبوتران خیالم را باز می شمارم.

اینجا درختان مهربان,

ساعات ایستادگی را به یاد می آورند.

مردمان گویی همه در بدنی آمده اند,

چون سرفرازی ی دماوند.

در یکی همه را می بویم, در همه خود را می یابم.

بادبادک پشت بام های کودکی من,

هر  نیمه شب, تا پشت نرم هستی می رود

و با نسیمی گرم , شب به خیر می گوید.

و تا بازگشتش,

من صبر را عاشقانه می گریم.  

حسن مکارمی  تابستان ۲۰۱۷ پاریس

 

 

 

و دور تر از خواب در سرزمين تنهايى من ،
جايى است ،
كه آغوش همه دختران سبزه ميهن من،
انتظار بازگشت
سفر كرده هايشان را،
پروانه مى شوند،
همچون دل من.

حسن مكارمى پاريس تابستان ٢٠١٧

 

شعرى كه همين حالا با ديدن اين عكسها نوشتم.

رايحه فقط دختر خواهرم نيست بوى خواهر را مى دهد ، از ٦١ سالى كه هر دوى ما در اين دنيا هستيم فقط٢٠ سال در يك شهر بوديم. رايحه راهنماى همه زنانى است كه با فرزانگى و متانت و پشت كار ، دفاع از حقوق زنان ميهن عزيز ما را در نخستين پله أهداف خودشان قرار داده اند. پس از بازگشت از سفر تحصيلى خارج از كشور ، نخست به ياران قديمى، همراهان مبارزه با ظلم بر زنان در جنوب پيوست. حسن مكارمى