گویی هدیه سال نو را گرفتم

در این دسته به چاپ رسیده است اخبار

تاریخ چاپ

تکه ای ازاین شعرم را می دانستم, به دنبال بقیه آن در انترنت می گشتم , به گمان خودم آنرا به راحتی در تارنمایم می یابم, که دیدم سال پیش مهربان یاری آن را در صفحه فیسبوک خود گذاشته است و دویست نفر آن را خوانده اند, گویی هدیه سال نو را گرفتم, شاد شدم, شادیم را با شما قسمت می کنم.
حسن مکارمی

 
 

Habib Rezaee

از اقاي مكارمي است كه "خوووووب "چيزي نوشتن

"نامه هایی برای فردا،

یاد من باشد امشب،
به " امید" پیامی بفرستم.
"آرزو" اینجا بود،
حال و احوالی کرد.
"رنج و درد و غم و آوارگی وغربت و فقر" ،
همگی آزادند،
هر یکی در دل ما کار و باری دارند.
راضیم،
همگی تابخواهی،
در شعر و مثل و کلام می پلکند،
از دیر زمان.

به" سعادت " گفتم تو چرا پنهانی؟
آب بر چهره بزن، روی بگشا و بیا،
می شود با هم جامی بزنیم.

"شادی " هم در راهست،
راه طولانی و خستگی های زمانه.
"میل و خواهش" هم سخت سر گردان،
" مهر و عشق " چون کبوتر،
بام به بام.

" خواب و رویا و سخاوت"،
گه گاهی سر کوچه ،
احوال پدر می پرسند.

بچه های قدیمی هم همگی مشغولند،
لابد خوبند.

راستی سر راهت ،
"مستی" را بیدار کن.
پول داروی مادر را هم بده،

دیر هم نکنی،
قربانت."

همين.

facebook 

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *