حسن مکارمی

هنرمند روانکاو پژوهشگر

زبان های ديگر

لغات کلیدی استفاده شده: "poème شعر"

(poème) این صدا, صدای توست

تاریخ چاپ

جهانم می شکند با هر انفجار, بادکنک خیالی  داده های دیروز, متلاشی می شود. که  هنوز ذره های آن دوباره جوش نخورده, انفجاری دیگر: دنیای هفت میلیاردی آدمیان, جهان چهارده ملیارد سالیِ , هستی شناخته شده, باکتری ها و سلول ها و داده ها در هم می ریزند. جهانم می شکند با هر انفجار, من ادامه مطلب

(poème) پای‌بندی

تاریخ چاپ

سرد- واره‌ها پای‌بندهای خود را به سخره گرفته‌اند. از روزنه‌های خسته‌شان جان می‌تراود. بوی آشنای دورها باز می‌آید. پریشان- مویی گفتار را. رازی است خانه‌زاد، در سر. دم گرمی آواز می‌خواند. بی‌دادگری” از شمارش باز می‌ایستد”. بوسه‌ای کبوتر می‌شود. خود خدا می‌گردد تا خود – خدایی پای‌بند بگشاید.  ۲۰۰۲  حسن مکارمی

(poème) همه مردمی

تاریخ چاپ

بازگشته‌ای در گمشدگی پریشان‌دلی در وازدگی در راهی با دو انتهای باز و پهنای فراموشی شمارش؛ یادآور بازبینی نیامده‌ها، در بهشت موازی. نارفتگان باز نیامده‌اند، پرسش بر لب‌های باز ماسیده است. واژه‌ای در هوا تن می‌کراند، نابینایان شادی می‌سرایند و سربه‌هوایان ناز می‌پاشند. بازگشته‌ای در گمشدگی خامشی نور را نوید می‌دهد. و مادران نرمی گوش ادامه مطلب

(poème) ایستاده‌ام تا بگذری

تاریخ چاپ

نازنین نگاره‌ای با نگاهی سبز ! هوا خواهیت بوی سحری است از یاد رفته، و سرکشی آوایت از کوچه باغ‌های دانش برتر آمده است. پوستت آب زلال خواهشی است، بر ریگ‌های مهربان، در جستجوی سرما: چون دانه‌های بردباری و درمانِ شنیدنت، خستگی واژه‌های در راه را می‌شمرد. راهی به درون با پنج پایگاه زیبایی: من ادامه مطلب

(poème) تنهایی ما

تاریخ چاپ

بافتی گرم، دم به دم، هر دم، زندگی را در نشانه‌های نیامده رنگ می‌دهد. در دیدگان نوری است به تماشا، و در نهان واژه‌ای ایستاده، و در دورها رشکی بر ندای نیامده مهرورزان زمین را می‌کاوند، خستگی ناخن‌هایشان را پیامی است. آسمان دم‌ها را می‌شمرد. و خواهشی پنهان، نرم و آرام ناز می‌فروشد. بوی پوست ادامه مطلب