حسن مکارمی

هنرمند روانکاو پژوهشگر

زبان های ديگر

همه فیلم ها

فیلم های طبقه بندي شده درax شعر

موضوعات دیگر جامعه حافظ خبر در مورد روانكاوی هنر پژوهش

لبخندی از آشتی

لبخندی از آشتی چه سنگینی ساده ایست این بار خاطرات بر خوابهای ما، که نه از باران هراس داریم و نه از نان. جهان به دو نیمه می ماند، چنان که هر کدام راه خویش می پویند، تا به جنگجویان گریزان و به عاشقان شتابان ، لبخند وداع بیآموزند. ونرم تنان اقیانوس هارا, کلام به ارمغان آرند. درد در نماد خویش سیاه پوشی خسته است، و عشق در سرخی اش مشتاق سپیدی فرداست. و سبز حیات نامیرا, در هسته های گرم آماده شروع دیگری است. آی قاریان گندم ستیز، آی کم دلان دروازه های بسته، از دور ندای اسطوره ها را نمی شنوید ؟ می مانم تا اسطوره هایی را که از" یاد" ، یاد ها نیز رفته اند ، دو باره بخوانم. تا دو نیمه جهان را با لبخندی آشتی دهم. با لبخندی از آشتی . حسن مکارمی

گزینه قبلی

شعر – ویدئو: چنان کن که من….

چنان کن که من.... چنان کن که من از دامن تو، پرواز گرم نرفتن بیاموزم، و به بالهای آزادیم ماندن. آنچنان که تجربه جهان را در عشق دوره کنم. *** چنان کن که من در گفتگوی با تو، زبان خالص هستی بیاموزم، به واژه هایم رخت سکوت بپوشانم، و درک بی واسطه بودن را مزه کنم. *** چنان کن که من در ثانیه های تو، سکون تجربه های اعداد نیامده را در خواب کنم. تا به نیستیم شادی دیدار به بخشم. *** چنان کن که من.. حسن مکارمی زمستان ۲۰۱۱ پاریس

گزینه قبلی

شعر – ویدئو : گفت دوست دارم

دوستت دارم گفت دوست دارم و قاعده دیگر شد * و نماز در زمان وضو منجمد گشت. و آداب همه عابدان بی تصویر ماند. گفت و ترانه های رنگین، پرواز قناری ها را بدرقه کردند. گفت و آبهای سکوت رنگ معنی یافتند. و جنگلها مهماندار خستگی پروانه های دور گشتند. گفت دوست دارم، و " زنان لطافت " بوسه های آبی خویش بر عابران صبور هدیه کردند. و مرگ در پشت زایش پنهان شد، از شرم. گفت، و آنکس که شنید ، چون آیینه ای در سخن ، فریاد برآورد که: دوستت دارم. حسن مکارمی پاییز ١٣٩١ پاریس

گزینه قبلی